سيد صادق سجادى

2

تاريخ برمكيان ( فارسى )

اقوام غير عرب ، خاصه ايرانيان را در امور دولتى خوش نمىداشت و آنان را بندگان خويش مىخواند ، انديشه‌هاى فرهنگى و تمدنى ايرانيان چندان مجال جلوه‌گرى نيافت ، سهل است كه مورد تحقير نيز قرار مىگرفت . بايد گفت همين رفتار از يك سوى موجب ظهور شعوبىگرى و مقابلهء فرهنگى ايرانيان با امويان نژادگرا از راه تأليف آثار متعدد در طعن و هجو عنصر عربى و ذكر فضايل ايرانيان و ترجمهء آثار ايرانى پيش از اسلام به عربى براى نماياندن پيشينهء فكرى و فرهنگى خود شد « 1 » ؛ و از سوى ديگر به انگيزه‌اى نيرومند براى پشتيبانى ايرانيان از علويان و عباسيان به عنوان مهمترين رقيبان و دشمنان دولت اموى تبديل گرديد . تا آنجا كه پيشوايان عباسى ، ايرانيان را مهمترين تكيه‌گاه خود در قيام مىدانستند و برجسته‌ترين داعيان و سرداران خويش را از ميان آنان برمىگزيدند . اين‌چنين بود كه وقتى دولت عباسى مستقر شد ، ايرانيان چنان در اركان آن جاى گرفتند كه مورخان و نويسندگان آن را دولتى ايرانى خواندند و فرمانروايانشان را ، - خليفگان را - با خسروان قياس مىگرفتند . در واقع نيز نه فقط سازمان دولت و مهمترين نهادهاى دولتى در عصر اول عباسى از سازمانهاى ايرانى اقتباس شد و مشهورترين ديوانسالاران دستگاه خلفا و اكثريت وزيرانشان ايرانى بودند ، بلكه حيات اجتماعى و فرهنگى بخش اعظم قلمرو خلافت هم از سنن و مظاهر مادى و معنوى ايرانى متأثر بود . نگاهى به نام و نشان دانشمندان علوم مختلف از دانشهاى دينى و فلسفى تا شعر و ادب و هنر با انبوه آثارى كه پديد آوردند ، و نيز عناصر مادى حيات مانند خوردنيها و نوشيدنيها و زينتها و سرگرميها و بازيها و جشنها آشكارا اين معنى را اثبات مىكند . در ميدان سياست و نظامىگرى در اوايل عصر عباسى ، هم اينان نگاهبان كيان خلافت اسلامى بودند و هرگاه كه روى به ضعف و انقراض مىنهادند ، سيطرهء دستگاه خلافت نيز به مخاطره مىافتاد . پايمرديهاى كسانى چون ابو سلمه خلال و خالد بن برمك و ابو ايوب موريانى و يحيى بن خالد و فرزندانش ، و زان پس فضل ربيع و فضل سهل و حسن سهل را در توسعهء قدرت دولت و سيطرهء خلافت بغداد و نگاه‌داشت آن سيطره انكار نمىتوان كرد . در ميان اين وزيران نامدار ، برمكيان بزرگترين خاندان ايرانى و ديوان‌سالار عصر

--> ( 1 ) . مثلا نگاه كنيد به ابن النديم ، الفهرست ، 59 ، 112 ، 152 و بويژه 118 ؛ سجادى - عالم‌زاده ، تاريخنگارى در اسلام ، 27 ، 28 ، 69 .